‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۸

شعر

هر چیزی که اطلاع دقیقی از نباشه
همیشه یه عالمه شایعه دوروبرش می پیچه!

خودم گفتم!

شنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۸

ای دل

ای دل عبث مخور غم دنیا را ---------- فکرت نکن نیامده فردا را
خیام------------------------------------------

پنجشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۸

my wish for you


when you are lonely
I wish you love.
when you are down
I wish you joy.
when you are troubled
I wish you peace.
when things are complicated
I wish you simple beauty.
when things are chaotic
I wish you inner silence.
when things look empty
I wish you hope.

nice poem about Norouz

عيد آمد و ما خانهء خود را نتكانديم
گردى نسترديم و غبارى نفشانديم
ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلى او را ز در خانه برانديم
هر جا گذرى غلغلهء شادى و شور است
ما آتش اندوه به آبى ننشانديم
آفاق پر از پيك و پيام است، ولى ما
پيكى ندوانديم و پيامى نرسانديم
احباب كهن را نه يكى نامه بداديم
و اصحاب جوان را نه يكى بوسه ستانديم
من دانم و غمگين دلت، اى خسته كبوتر
سالى سپرى گشت و ترا ما نپرانديم

Do not forget happiness!



به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نكنی به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی زماني كه خودباوري را در خودت بكشی، وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند. به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی اگر برده عادات خود شوی، اگر هميشه از يك راه تكراری بروی … اگر روزمرّگی را تغيير ندهی اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی، يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی. تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سركش، و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند، دوری كنی . .. .، تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی اگر ورای روياها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل يك بار در تمام زندگيت ورای مصلحت‌انديشی بروی . . . امروز زندگی را آغاز كن! امروز مخاطره كن! امروز كاری كن! نگذار كه به آرامی بميری! شادی را فراموش نكن! شعر از : پابلو نرودا،شاعر شیلیایی ترجمه : احمد شاملو

شعر


دی شيخ با چراغ همي گشت و گفت
کز ديو ودد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند يافت می نشود جسته ايم ما
گفت آنکه يافت می نشود آنم آرزوست
زين همرهان سست عناصر دلم گرفت
شير خدا و رستم دستانم آرزوست