☆☆¸.•°*♥ Happy New Year !!♥*°•.¸☆☆
نمایش پستها با برچسب احساس. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب احساس. نمایش همه پستها
شنبه، دی ۱۱، ۱۳۸۹
شنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۹
یکشنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۹
رحمت
خوب دیگه زیادی سخت گرفته بودم!
همیشه ممکنه که درهای رحمت از یه جهتی به روی آدم باز بشه که کلاً انتظارش رو نداشتی!
ای بابا!
همیشه ممکنه که درهای رحمت از یه جهتی به روی آدم باز بشه که کلاً انتظارش رو نداشتی!
ای بابا!
شنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۸
تلاش بيفايده
خيلي شده كه هم خودم و هم ديگران متوجه اين مساله شديم كه من انگار دارم درجا مي زنم، ساكنم و جامد. خوب فكر مي كردم نتيجه خستگيه! ديروز يه برنامه تلويزيوني هست به اسم سه نقطه نمي دونم ديدن يا نه، من گه گداري مي بينيم! فك كنم مخاطبش نوجوانان باشن، ديگه از سن من گذشته! اما خوب ديدم ديگه!
بحثش در مورد انگيزه و تلاش كردن براي رسيدن به هدف بود. اولاً كه به آسيبهاش به هيچ وجه اشاره اي نشد فقط گذري يه چيزي گفتن. حالا چيزي كه به نظر اصلاً مهم نمي اومد وصف حال من بود.
گفته شد كه: وقتي تلاش كه فرد مي كنه بيشتر از ارزش هدفي باشه كه بهش مي رسه ممكنه دچار سرخوردگي بشه. و اينكه جوانان بيشترين تلاشي كه مي كنن براي استقلال ماليست.
خوب من تلاشي كه براي روابط اجتماعيم كردم و همش با آدمهاي مزخرف برخورد كردم چه به عنوان دوست چه اشخاص ديگه! و هم اينكه تلاشي كه براي تحصيلاتم كردم! كاري با دستمزد خيلي پايين كردم! همه اينها منو به اينجا رسونده. همه اين سرخوردگيها با هم!
خوب ديگه اينم قصه زندگي منه!
تلاشهاي بيفايده، اما نمي تونستم در اون مقاطع زماني اون كارها رو نكنم درس نخونم براي دوزار سه شاهي كار نكنم و غيره چاره ديگه اي نداشتم. تنها چيزي كه برام مونده حس زمانيست كه زندگي نكردم، سالهاي از دست رفته اي كه چيزي عايد من نكردن، فقط خستگيش به تنم مونده همين!
بحثش در مورد انگيزه و تلاش كردن براي رسيدن به هدف بود. اولاً كه به آسيبهاش به هيچ وجه اشاره اي نشد فقط گذري يه چيزي گفتن. حالا چيزي كه به نظر اصلاً مهم نمي اومد وصف حال من بود.
گفته شد كه: وقتي تلاش كه فرد مي كنه بيشتر از ارزش هدفي باشه كه بهش مي رسه ممكنه دچار سرخوردگي بشه. و اينكه جوانان بيشترين تلاشي كه مي كنن براي استقلال ماليست.
خوب من تلاشي كه براي روابط اجتماعيم كردم و همش با آدمهاي مزخرف برخورد كردم چه به عنوان دوست چه اشخاص ديگه! و هم اينكه تلاشي كه براي تحصيلاتم كردم! كاري با دستمزد خيلي پايين كردم! همه اينها منو به اينجا رسونده. همه اين سرخوردگيها با هم!
خوب ديگه اينم قصه زندگي منه!
تلاشهاي بيفايده، اما نمي تونستم در اون مقاطع زماني اون كارها رو نكنم درس نخونم براي دوزار سه شاهي كار نكنم و غيره چاره ديگه اي نداشتم. تنها چيزي كه برام مونده حس زمانيست كه زندگي نكردم، سالهاي از دست رفته اي كه چيزي عايد من نكردن، فقط خستگيش به تنم مونده همين!
حسد
گاهي ته چشم بعضي از آدما مي توني به وضوح حسد رو ببيني! خيلي چيز خاص و كميابي نيست ولي خيلي چندش آورِ. گاهي وقتي دزدكي نگاهشون رو كه يه جايي بين زمين و تو رو نگاه مي كنن و با سرعت نگاه خشمالودشون رو مي دزدن مي شه اون برق و سرخي حسد رو ديد! شايد چندين صدم ثانيه هم نباشه اما هست.
به موقعيتت حسودي مي كنن! به ظاهرت! به داشته ها و حتي نداشته هات! چون ممكنه بهتر از داشته اونها رو در آينده بدست بياري! حالا!
فقط الان رو مي بينن، اون سختي كه ازش گذشتي شايد بهتره بگم، دالان آتشي كه با مشقت و پرداخت بهاش ازش عبور كردي رو نمي بينن. كه اگه يه ذره دقت مي كردن نشانه هاش خيلي واضحن! من كه مي بينم. اونو نمي خوان اما نتيجه رو مي خوان اونم مجاني!
حسودها تنبل هم هستن به نظرم! چون اگه تنبل نبودن مي گفتن خوب من هم به دست ميارم! ميرم دنبالش مي شه!
به موقعيتت حسودي مي كنن! به ظاهرت! به داشته ها و حتي نداشته هات! چون ممكنه بهتر از داشته اونها رو در آينده بدست بياري! حالا!
فقط الان رو مي بينن، اون سختي كه ازش گذشتي شايد بهتره بگم، دالان آتشي كه با مشقت و پرداخت بهاش ازش عبور كردي رو نمي بينن. كه اگه يه ذره دقت مي كردن نشانه هاش خيلي واضحن! من كه مي بينم. اونو نمي خوان اما نتيجه رو مي خوان اونم مجاني!
حسودها تنبل هم هستن به نظرم! چون اگه تنبل نبودن مي گفتن خوب من هم به دست ميارم! ميرم دنبالش مي شه!
نوروز
نوروز نزديكه ! همه در تكاپو هستند براي تدارك عيد! خريد، خونه تكوني، بنايي و نقاشي، تغير مبلمان و رسيدگي به ظاهر و غيره! ايشالا كه هميشه براي همه پرو پيمون باشه و تا پول هست به خوشي خرج بشه! اونهايي هم كه ندارن دارا بشن تو سال آينده! اما يه مشكلي كه هست بسته شدن سال مالي و سال تقويمي با همه! خيلي باعث عذاب مي شه! بايد حساب و كتاب كرد و خلاصه انگار تمام كارهاي مونده سال قبل بايد اينور سال تموم بشه! خدا نكنه بخاي جايي بري تو شهر كه بي شوخي 5 ، 6 برابر روز عادي تو ترافيك شب عيد مي موني! قرار نيست كه بعد از تحويل سال زمان و دنيا از بين برن كه! اين فقط يه قراردادِ براي شمارش سالها همين. اين همه حرص زدن نمي خواد خيلي از كارها رو مي شه بعداً هم انجام داد، منظورم بعد از تحويل سال جديدِ! حالا منم غُر امسالمو زدم! شنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۸
Look at me pls!
جمعه، آبان ۱۵، ۱۳۸۸
Fall/پاييز
شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۸
صميميت

دوستم كه همكارم هم هست، اتاقمون فقط 5 متر با هم فاصله داره و جداگانست. وقتي ميرم پيشش حرف بزنم ، سوالي ازش بپرسم يا خبري بهش بدم.، خيره ميمونه به مانيتور و فقط مي گه هووم، آره، نمي دونم، سرم شلوغه، نفهميدم چي ميگي و از اين چيزا. اما وقتي تو چت باهاش صحبت مي كنم قشنگ جوابم رو ميده و كلي هم حرف ميزنيم. نمي دونم ديگه اين چه رواليه كه هست. حضوري بيجواب اما اينترنتي صحبت طولاني صميمي و گرم . موندم والا!
شايد خودم هم اينطور باشم، اين پديده رو تو خيلي ها ديدم ، يه دوست ديگم هم كه تو قسمت ديگه اي كار مي كنه اون هم دقيقاً همينطوريه .
در ضمن امروز رفته بودم ساختموني كه يكي ديگه از دوستام هم اتاقش اونجاست تا منو ديد قيافش بهم ريخت ، سرش شلوغه مي دونم و موقعيتش رو خيلي خوب درك مي كنم ، خودش مي گفت كه تازه ديشب وقت هموم رفتن پيدا كرده اما مي دونم كه اين پست رو خواهد خوند، در هر حال من مي دونم ايقدري كه بي ملاحظه نيستم! بابا! نگراني نداره منم كلي كار تلنبار شده دارم و در ضمن از سر كار جيم شدم ها! اما نمي تونم بدون سر زدن به دوستان برم جاي كه اونها هستن و به روم نيارم و برگردم گفتم كه گفته باشم، اما ظاهراً هممون اينترنتي واسه هم وقت داريم اما حضوري يه ذره ابا داريم، خودم هم دليلش رو خيلي نمي دونم شايد يه روزي كشفش كنم!
شايد خودم هم اينطور باشم، اين پديده رو تو خيلي ها ديدم ، يه دوست ديگم هم كه تو قسمت ديگه اي كار مي كنه اون هم دقيقاً همينطوريه .
در ضمن امروز رفته بودم ساختموني كه يكي ديگه از دوستام هم اتاقش اونجاست تا منو ديد قيافش بهم ريخت ، سرش شلوغه مي دونم و موقعيتش رو خيلي خوب درك مي كنم ، خودش مي گفت كه تازه ديشب وقت هموم رفتن پيدا كرده اما مي دونم كه اين پست رو خواهد خوند، در هر حال من مي دونم ايقدري كه بي ملاحظه نيستم! بابا! نگراني نداره منم كلي كار تلنبار شده دارم و در ضمن از سر كار جيم شدم ها! اما نمي تونم بدون سر زدن به دوستان برم جاي كه اونها هستن و به روم نيارم و برگردم گفتم كه گفته باشم، اما ظاهراً هممون اينترنتي واسه هم وقت داريم اما حضوري يه ذره ابا داريم، خودم هم دليلش رو خيلي نمي دونم شايد يه روزي كشفش كنم!
یکشنبه، مهر ۱۲، ۱۳۸۸
ازدواج

شايد به اندازه آدمهايي كه ازدواج كردن انگيزه براي ازدواج هست
يكي فكر مي كنه ازدواج كي كنه تا:
يكي فكر مي كنه ازدواج كي كنه تا:
- شبها تو خونه تنها نمونه
- بچه دار بشه
- بزرگ بشه
- به خاطر رولبط ...
- به يكي محبت كنه
- كاري براي انجام دادن داشته باشه
- غذاي خونگي بخوره
- وضع ماليش بهتر بشه
- هدف داشته باشه تو زندگي
- طبقه اجتماعيش بالاتر بياد
- كادوي عروسي بگيره
- كسي بهش محبت كنه
- تنوعي باشه تو زندگيش
- لباس عروس بپوشه
- كسي باشه كه پولها و وقتش رو براش صرف كنه
- رسمه
- دو تايي برن قدم بزنن
- كسي رو داشته باشه كه براي اون كادو بخره
- عاشق شده
- خونواده بزرگتري داشته باشه
- خونه مستقل داشته باشه
- كنجكاوه
- براي كسي طلا/گل بخره
- با اوني كه دوسش داره زندگي كنه
- وسائل خونه بخره
- از دست بقيه خاطرخواهاش خلاص بشه
- بره به يه شهر/كشور ديگه
- از كسي مراقبت كنه
- حلقه دستش بكنه
- تنها نباشه
- بتونه بره مسافرت
- يكي باشه كه بهش بگه اينكار رو بكن اين كار رو نكن
- طلا بخرن براش
- كسي از اون مراقبت كنه
- مادرش رو به آرزوي عروس/داماد شدنش برسونه
- ديگه لازم نباشه كار كنه
- دوستاي همسرش دوستاي خودش بشن
- تا خواسته/وصيت كسي رو انجام داده باشه
- صميمي ترين دوستش همسرش باشه
- چون همه ازدواج مي كنن
هر كدوم اينها مي تونه يه دليل محترم و يا نامحترم باشه براي ازدواج كردن باشن يا نباشن به نظر من كلاً به شرايط بستگي داره هيچكس رو نمي شه براي داشتن هر كدوم از اين دلايل محكوم كرد اما
زندگي مسيريست كه يكبار طي مي شه ، گاهي مي شه برگشت و مسير رو اصلاح كرد و گاهي هم نمي شه اما حداقلش هزينه ايست كه مي پردازيم اونهم زمان و عمريست كه مي گذره و بي بازگشته
بعضي ها رو ديدم كه با عشق زيادي با هم ازدواج كردن ولي وقتي عشقشون تموم شد ديگه انگيزه اي براي هم بودن نداشت و جدا شدن، انگار عمر مفيد هر عشقي هم چهار سالِ
بعضي ها براي پول ، موقعيت ، تحصيلات ، تنها نبودن و هر كدوم از چيزاي كه گفتم ازدواج كردن اما كاملاً واضح كه تظاهر به خوشبختي مي كنن و ظاهرش هم از اون پيدا كه تا يه موقعيت پيش مياد كه تنها باشن مثلا همسرشون بره مسافرت استقبال مي كنن و كلي خوشحال مي شن ؟؟؟
بايد حواس جمع بود و سبك سنگين كرد حالا دلايل و شرايط هر چي مي خوان باشن، آدم مسئول راه رفته خودشه!
زندگي مسيريست كه يكبار طي مي شه ، گاهي مي شه برگشت و مسير رو اصلاح كرد و گاهي هم نمي شه اما حداقلش هزينه ايست كه مي پردازيم اونهم زمان و عمريست كه مي گذره و بي بازگشته
بعضي ها رو ديدم كه با عشق زيادي با هم ازدواج كردن ولي وقتي عشقشون تموم شد ديگه انگيزه اي براي هم بودن نداشت و جدا شدن، انگار عمر مفيد هر عشقي هم چهار سالِ
بعضي ها براي پول ، موقعيت ، تحصيلات ، تنها نبودن و هر كدوم از چيزاي كه گفتم ازدواج كردن اما كاملاً واضح كه تظاهر به خوشبختي مي كنن و ظاهرش هم از اون پيدا كه تا يه موقعيت پيش مياد كه تنها باشن مثلا همسرشون بره مسافرت استقبال مي كنن و كلي خوشحال مي شن ؟؟؟
بايد حواس جمع بود و سبك سنگين كرد حالا دلايل و شرايط هر چي مي خوان باشن، آدم مسئول راه رفته خودشه!
چهارشنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۸۸
دور انداختن
گاهي دور انداختن چيزهاي زايد خيلي مفيده، جا براي چيزهاي جديد و يا بدربخور باز مي شه! گاهي آدم حس دِين مي كنه اما اين هم نبايد مانع بشه. دور انداختن چيزهاي كهنه و بد بخصوص خاطرات بد از همه چيز مهمتره! وقتي وابستگيت رو مي بُري تازه انگار چشمات باز مي شه و دوباره شروع به ديدن مي كني، هر چقدر هم كه فكر كني به اون فرد وابسته اي يا بهش احتياج داري يا ازش چيز ياد گرفتي اما وقتي بياد آوري خلطرات مربوط به اون آدم رو غمگين مي كنه ، بايد فراموش كرد، بايد خاطرات رو بدور انداخت تا جا براي خاطرات جديد و تازه باز بشه! خيلي هم سخت نيست! دوشنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۸۸
حباب
یکشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۸
نگرانی ذهنی

امروز دوستی به من گفت که بلاگم جالب بوده به نظرش و اینکه علاقمندیهام جالبن و عجیب اینکه اونها به هم مرتبطند یه جورایی!
واقعتش اینه که من خیلی وقته که وقتی یه نگاه کلی به بلاگم می ندازم می بینمی که تقریباً موضوعات خیلی پراکنده و متنوع هستند (اسم بلاگ رو هم اتفاقی انتخاب نکردم موضوعاتش گوناگون هستن) اما یه چیزی باید اونها رو بهم ارتباط بده, اما من خودم این موضوع رو هنوز کشف نکردم نمی دونم چیه .یه جورایی نگران می شم که چیزی که این موضوعات رو بهم مرتبط می کنه یک چیزِ و اونم منم (یعنی ذهنم) و با توجه به پراکندگی موضوعات این سوال ترسناک تو ذهنم ایجاد می شه که تو ذهن من چه خبره ؟ یعنی اینقدر قر و قاطیه! نمی دونم!
در هر حال نگرانم , چرا ذهن من اینقدر به مسائل پراکنده می پردازه, چرا هدفمند و جهت دار نیست ؟ این خوبه یا بد؟ جواب این سوالات رو هنوز نمی تونم بدم و این برام نگران کنندست.
شنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۸
دل
جمعه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۸
تشكر
بعد از دفاع

كلي برنامه داشتم براي بعد از دفاع اما الان حس هيچكدومشون رو ندارم
گفتم تا دفاع كنم اينكار رو مي كنم اون كار رو مي كنم ، ميرم فلان جا سفر چه مي دونم اينطور و اونطور اما الان اصلا حسش رو ندارم
دلم مي خواد همينجوري از پشت پنجره آفتاب و آسمون رو تماشا كنم
حتي حس مرتب كردن ميزم رو ندارم، حس مرتب كردن كارهام تو محل كارم رو هم ندارم
الان بيشتر از هر وقت ديگه اي حس مي كنم عمرم رو با درس خوند تلف كردم
بيخود و بيجهت وقت و پول و سلامتيم رو گذاشتم براي كار عبث و بيهودهاي مثل درس خوندن
تنها تر از قبل
خسته تر از قبل
سر خورده تر از قبل
وامونده تر از قبل
بي پول تر از قبل
بيسواد تر از قيل
بي اعتماد بنفس تر از قبل
داغونتر از قبل
پيرتر از قبل
اگر اين همه وقت رو صرف كار كردن كرده بودم لااقل تو يه كاري مهارت كسب كرده بودم و اينهمه هم منت تو محل كارم بارم نمي كردن
در هر حال از اول هم گفته بودم كه درس خوندن كار بيخوديه خيليها اينو از من شنيده بودن
اما بازم تكرار ميكنم كه اينطوريه
هيچ ارزشي نداره
پيشرفتي رو حاصل نمي كنه حتي اگه بهترين و خفن ترين كاراي دنيا رو تو حوزه تحقيقيت انجام داده باشي ارزشي نداره
دلم مي خواد همينجوري از پشت پنجره آفتاب و آسمون رو تماشا كنم
حتي حس مرتب كردن ميزم رو ندارم، حس مرتب كردن كارهام تو محل كارم رو هم ندارم
الان بيشتر از هر وقت ديگه اي حس مي كنم عمرم رو با درس خوند تلف كردم
بيخود و بيجهت وقت و پول و سلامتيم رو گذاشتم براي كار عبث و بيهودهاي مثل درس خوندن
تنها تر از قبل
خسته تر از قبل
سر خورده تر از قبل
وامونده تر از قبل
بي پول تر از قبل
بيسواد تر از قيل
بي اعتماد بنفس تر از قبل
داغونتر از قبل
پيرتر از قبل
اگر اين همه وقت رو صرف كار كردن كرده بودم لااقل تو يه كاري مهارت كسب كرده بودم و اينهمه هم منت تو محل كارم بارم نمي كردن
در هر حال از اول هم گفته بودم كه درس خوندن كار بيخوديه خيليها اينو از من شنيده بودن
اما بازم تكرار ميكنم كه اينطوريه
هيچ ارزشي نداره
پيشرفتي رو حاصل نمي كنه حتي اگه بهترين و خفن ترين كاراي دنيا رو تو حوزه تحقيقيت انجام داده باشي ارزشي نداره
دوشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۸۸
تعریف

یه بار یکی می خواست از من تعریف کنه
گفت : همه دخترا زیبان درست مثل آسمان شب
اما برای من آسمان شب اسرار آمیز و سرد و بی روحه
یخ و بی صدا
شایدم من این شکیلم خوب در هر حال من این حرف رو تعریف حساب نکردم و از اون هم رنجیدم که منو سرد , بیروح و اسرار آمیز می دونه
در هر حال مقدار انرژی که در کائنات هست غیر قابل تصور اونجا همچینم سرد نیست یعنی همش اینطوری نبست روی سطح ستاره ها دیگه آخر گرما و انرژیه و پر از امواجیه که می شه شنید (تبدیل امواج الکترو مغناطیسی به صدا دقیقا همون کاری که بلند گو انجام می ده)
طرز فکر پسرها واقعا عجیب و غیر قابل تصورِ
حالا یه کمی هم غرور و خود بزرگ بینی رو بهش اضافه کنیم همین فکرا و حرفایی می شه که به من دوستم گفته بود
گفت : همه دخترا زیبان درست مثل آسمان شب
اما برای من آسمان شب اسرار آمیز و سرد و بی روحه
یخ و بی صدا
شایدم من این شکیلم خوب در هر حال من این حرف رو تعریف حساب نکردم و از اون هم رنجیدم که منو سرد , بیروح و اسرار آمیز می دونه
در هر حال مقدار انرژی که در کائنات هست غیر قابل تصور اونجا همچینم سرد نیست یعنی همش اینطوری نبست روی سطح ستاره ها دیگه آخر گرما و انرژیه و پر از امواجیه که می شه شنید (تبدیل امواج الکترو مغناطیسی به صدا دقیقا همون کاری که بلند گو انجام می ده)
طرز فکر پسرها واقعا عجیب و غیر قابل تصورِ
حالا یه کمی هم غرور و خود بزرگ بینی رو بهش اضافه کنیم همین فکرا و حرفایی می شه که به من دوستم گفته بود
اشتراک در:
نظرات (Atom)









