‏نمایش پست‌ها با برچسب عقل. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عقل. نمایش همه پست‌ها

شنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۸

حسد

گاهي ته چشم بعضي از آدما مي توني به وضوح حسد رو ببيني! خيلي چيز خاص و كميابي نيست ولي خيلي چندش آورِ. گاهي وقتي دزدكي نگاهشون رو كه يه جايي بين زمين و تو رو نگاه مي كنن و با سرعت نگاه خشمالودشون رو مي دزدن مي شه اون برق و سرخي حسد رو ديد! شايد چندين صدم ثانيه هم نباشه اما هست.
به موقعيتت حسودي مي كنن! به ظاهرت! به داشته ها و حتي نداشته هات! چون ممكنه بهتر از داشته اونها رو در آينده بدست بياري! حالا!
فقط الان رو مي بينن، اون سختي كه ازش گذشتي شايد بهتره بگم، دالان آتشي كه با مشقت و پرداخت بهاش ازش عبور كردي رو نمي بينن. كه اگه يه ذره دقت مي كردن نشانه هاش خيلي واضحن! من كه مي بينم. اونو نمي خوان اما نتيجه رو مي خوان اونم مجاني!
حسودها تنبل هم هستن به نظرم! چون اگه تنبل نبودن مي گفتن خوب من هم به دست ميارم! ميرم دنبالش مي شه!

نظم

واقعاً فكرش رو هم نمي كردم يه روز با آدمي روبرو بشم كه از خودم بي نظمتر باشه! اينجاست كه مي گن دست بالاي دست بسيار است! بله!

نوروز

نوروز نزديكه ! همه در تكاپو هستند براي تدارك عيد! خريد، خونه تكوني، بنايي و نقاشي، تغير مبلمان و رسيدگي به ظاهر و غيره! ايشالا كه هميشه براي همه پرو پيمون باشه و تا پول هست به خوشي خرج بشه! اونهايي هم كه ندارن دارا بشن تو سال آينده! اما يه مشكلي كه هست بسته شدن سال مالي و سال تقويمي با همه! خيلي باعث عذاب مي شه! بايد حساب و كتاب كرد و خلاصه انگار تمام كارهاي مونده سال قبل بايد اينور سال تموم بشه! خدا نكنه بخاي جايي بري تو شهر كه بي شوخي 5 ، 6 برابر روز عادي تو ترافيك شب عيد مي موني! قرار نيست كه بعد از تحويل سال زمان و دنيا از بين برن كه! اين فقط يه قراردادِ براي شمارش سالها همين. اين همه حرص زدن نمي خواد خيلي از كارها رو مي شه بعداً هم انجام داد، منظورم بعد از تحويل سال جديدِ! حالا منم غُر امسالمو زدم!

جمعه، آبان ۱۵، ۱۳۸۸

روبات


روباتها يكي از سوژه هاي اصلي داستانهاي علمي تخيلي هستن. از روباتهاي خوب گرفته تا روباتهاي بد و شورشي. بعضاً روباتهايي هستن كه تو اين طور داستانها قاطي مي كنن يا مي خوان بر انسان مسلط بشن و ماجراهايي پيش ميارن كه اساس داستان رو تشكيل مي ده. به نظر من چيزي كه باعث شده چنين داستانهايي جذاب باشن و به نظر بيان كه ممكنه در آينده اتفاق بيافتن اينه كه ما آدمها براي هر چيزي شخصيت انساني تصور مي كنيم. مثالاً حتي تصور مي كنيم كه يه خونه يه شهر روح داره، يا براي ماشين(خودرو) چشم و دهن در نظر مي گيريم. چشماي ماشين هم همون چراغهاشن! ;) و حتي طراحان ظاهر و بدنه خودرو اينو در نظر مي گيرين در طراحي ظاهري ماشين و سعي مي كنن قيافه اي جدي تر، قوي تر و باهوشتر به ماشين بدن. چون در نگاه انساني اونو آدما با چهره مي بينن. هر چيزي همينه! حتي مانيتوري كه لبخند مي زنه! يا مثالاً افرادي كه براي كتاب ، قالي، اتاق، جنگل ، يخچال و هر چيزه ديگه اي زندگي قائلند. حالا در مورد چيزي مثل روبات، كه عموماً در نظر اولين چيزي كه متصور مي شه يه آدم آهنيه با شماي انساني و سر و دست و دو تا پا. خوب تصور مي كنيم اونم يه آدم گونست (صفات انساني براش قائل مي شيم) پس اونم احساساتي خواهد داشت مثل رهايي جويي يا تسلط طلبي منطق و از اين طور چيزها كه تو فيلما و داستانها باعث طغيان روباتها بر انسانها مي شود. اما تا حالا روباتي به صورتي كه كامل مستقل باشه، بفهمه كه وجود داره(اين يكي از پيچيده ترين مسائل در هوش مصنوعي و علم روباتيكزِ)، احساساتي داشته باشه مثل تمرد و غيره عملاً وجود نداشته. ما فكر روباتي رو نديدم تا ببينيم چيه، چيزي كه داشتيم تصوريست مبتني بر فكر خودمون از فكر و قوه درك روبات. يعني آدماه جاي اونها فكر كردن تا حالا! پس تصورات ما يعني چيزي كه تو فيلمها و داستانها هست برخواسته از فكر انسانيست نه روباتي و در نتيجه مال اونها نيست. شايد شبيه بشه در آينده اما الان اونو نيديدم، پس نمي تونيم بگيم شبيه چيه! شايد روباتهايي متفكر و مستقل آينده طرز فكر و منطقشون اونطوري كه ما هستيم نباشه و كلاً يه نمونه جديد باشه! اما هيچ برش ننوشته كه چي خواهد بود!
به نظر من روباتها دو دسته خواهند بود: روباتهاي مستقل كه براي خودشون تمدني رو تشكيل خواهند داد. و دسته دوم روباتهاي وفادار كه در خدمت انسان خواهند بود. ترس هم نداره!

* يكي از مثال پيچيده در زمينه هوش مصنوعي خود آگاهي عامل هوشمند مي باشد. عامل هوشمند مي تونه يه روبات مكانيكي و يا يه روبات نرم افزاري باشه.
** علم روبوتيكز با علم هوش مصنوعي مشتركات زيادي داره، در عين اينه هوش مصنوعي قدمت بيشتري دارد.
*** اين صفحه را براي اطلاعات بيشتر مطالعه كنيد. اما روبات نرم افزاري وجود دارد يكي از معروفترين و نزديكترين آنها به شما روباتهاي جستجوگر گوگل يا همان گوگل بُت مي باشد

پنجشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۸

شعر

هر چیزی که اطلاع دقیقی از نباشه
همیشه یه عالمه شایعه دوروبرش می پیچه!

خودم گفتم!

شنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۸

موفقيت


گاهي كه به افرادي كه اطرافم هستن نگاه مي كنم مي بينم اونهايي كه مشاغل خوب و پر درامد دارن يكي از دليلهاشون اينه كه مي تونن ساعتهاي زيادي رو كار كنن. مثلاً تا دير وقت بمونن سر كار. فردا صبح هم سر حال و قبراق با لباسهاي تميز و مرتب بيان دوباره سر كار. اين يعني كسي كارهاشون رو انجام داده. غذاشون خونه آماده بوده، لباسهاشون تميز و اتو شده و مرتب تو كمدشون بوده، نظافت منزل رو براشون انجام داده بودن. براي غذا هم كه كلي خريد بايد كرد، سنگين و كشون كشون بياريشون خونه (كه كلي آدم رو خسته مي كنه) مرتبشون كني خريدها رو، سبزيجات شسته بشن و برن تو يخچال، گوشتها حالا پاك بشن يا اگه از اين بسته بنديهاست برن تو فريزر نمي دونم ديگه مثالاً تخم مرغها برن تو جاشون تو يخچال، شوينده ها برن تو قفسشون و ديگه ؟؟
اوه لباسها برن تو ماشين برون رو بند بعد مرتب بشن و حالا اونهايي كه اتو مي خوان اتو بشن و برن تو كمد و كفشها تميز بشنو هزار تا كار خرد و ريز ديگه! حالا گردگيري و جارو كردن و تميز كردن كف اتاق خودش ماجراييست. كه خيلي آدم رو خسته مي كنه! حالا شستن دستشويي و حموم و اينا تازه اگه بقيه افراد خونه كمكي نكنن و حتي سعي نكنن كه كمي كمتر بريز و بپاش كنن بماند.
فكرش رو بكن كه با ماشين بري، هيچي ديگه پيدا كردن جاي پارك كه هيچي دو سه دور بايد بپيچي كه جا پارك پيدا كني، بعد ناز و اداي فروشنده هاي سبيل كلفت رو تحمل كني كه بخاطر يه هويج گنديده كه از كسيه هويجهايي كه اون كشيده، انداختي بيرون! باهات دعوا مي كنه و نمي دونم ناز و اداي قصابها از همه بيشتره! حالا بگرد دوباره جا پارك پيدا كن از خودپرداز پول بگير و ديگه هيچي ماشالا راننده هاي ديگه هم كه چطور برخورد مي كنن موقع از پارك دراومدن راه نمي دن كه !
كل اين داستانها خيلي آدم رو خسته مي كنن، فيزيكي منظورمه كه آدم يه لحظه درازبكشه خوابش مي بره! گفتم كه تازه اين خريها بايد مرتب بشن و باقي ماجرا!
غذا هم درست كني غذاي فردا رو هم بزاري تو ظرف كه ببري! حالا بخواي هفته اي يكي دو بار هم بري حموم، با اين خستگي! نمي دونم مي شه ساعت 11 شب جمعه، حول حولكي گربه شور مي كني و خودت رو از ترس سرما خوردگي خوب خشك مي كني! بايد سعي كني سر و صدا نكني بخصوص با سشوار چون بقيه خوابن يا دارن تلويزيون تماشا مي كنن!
خداييش كسي كه تا ده يازده مي مونه سر كار و فردا هم دوباره با سر و وضع مرتب مياد سر كار آخر هفته هم با دوستاش ميره بيرون خودش همه كارهاشو مي كنه؟؟ معلومه كه اون يه تيم ساپورت داره! كه كارهاش رو مي كنن، اون فقط لطف مي كنه ميره سر كار! و رو خودش وقت ميزاره خوب موفقتر هم خواهد بود. وقت هم داره كه كلي چيز ياد بگيره، كلاسهاي مختلف بره و چيزهاي بيشتر ياد بگيره و در نتيجه كارهاي بهتري داشته باشه و درآمد بيشتري، امنيت شغلي بيشتري!
لطف مي كنه! جداً لطف مي كنه هنر مي كنه! حالا بياد و به بقيه فخر بفروشه! كه من چنينم و چنانم! خنده داره!
مي دونين اين نوشته شايد بوي حسادت بده، اما منظورم اين نبود من فقط مي گم فخر فروشي ديگه چرا؟؟

شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۸

صميميت


دوستم كه همكارم هم هست، اتاقمون فقط 5 متر با هم فاصله داره و جداگانست. وقتي ميرم پيشش حرف بزنم ، سوالي ازش بپرسم يا خبري بهش بدم.، خيره ميمونه به مانيتور و فقط مي گه هووم، آره، نمي دونم، سرم شلوغه، نفهميدم چي ميگي و از اين چيزا. اما وقتي تو چت باهاش صحبت مي كنم قشنگ جوابم رو ميده و كلي هم حرف ميزنيم. نمي دونم ديگه اين چه رواليه كه هست. حضوري بيجواب اما اينترنتي صحبت طولاني صميمي و گرم . موندم والا!
شايد خودم هم اينطور باشم، اين پديده رو تو خيلي ها ديدم ، يه دوست ديگم هم كه تو قسمت ديگه اي كار مي كنه اون هم دقيقاً همينطوريه .
در ضمن امروز رفته بودم ساختموني كه يكي ديگه از دوستام هم اتاقش اونجاست تا منو ديد قيافش بهم ريخت ، سرش شلوغه مي دونم و موقعيتش رو خيلي خوب درك مي كنم ، خودش مي گفت كه تازه ديشب وقت هموم رفتن پيدا كرده اما مي دونم كه اين پست رو خواهد خوند، در هر حال من مي دونم ايقدري كه بي ملاحظه نيستم! بابا! نگراني نداره منم كلي كار تلنبار شده دارم و در ضمن از سر كار جيم شدم ها! اما نمي تونم بدون سر زدن به دوستان برم جاي كه اونها هستن و به روم نيارم و برگردم گفتم كه گفته باشم، اما ظاهراً هممون اينترنتي واسه هم وقت داريم اما حضوري يه ذره ابا داريم، خودم هم دليلش رو خيلي نمي دونم شايد يه روزي كشفش كنم!

یکشنبه، مهر ۱۲، ۱۳۸۸

ازدواج



شايد به اندازه آدمهايي كه ازدواج كردن انگيزه براي ازدواج هست
يكي فكر مي كنه ازدواج كي كنه تا:
  • شبها تو خونه تنها نمونه
  • بچه دار بشه
  • بزرگ بشه
  • به خاطر رولبط ...
  • به يكي محبت كنه
  • كاري براي انجام دادن داشته باشه
  • غذاي خونگي بخوره
  • وضع ماليش بهتر بشه
  • هدف داشته باشه تو زندگي
  • طبقه اجتماعيش بالاتر بياد
  • كادوي عروسي بگيره
  • كسي بهش محبت كنه
  • تنوعي باشه تو زندگيش
  • لباس عروس بپوشه
  • كسي باشه كه پولها و وقتش رو براش صرف كنه
  • رسمه
  • دو تايي برن قدم بزنن
  • كسي رو داشته باشه كه براي اون كادو بخره
  • عاشق شده
  • خونواده بزرگتري داشته باشه
  • خونه مستقل داشته باشه
  • كنجكاوه
  • براي كسي طلا/گل بخره
  • با اوني كه دوسش داره زندگي كنه
  • وسائل خونه بخره
  • از دست بقيه خاطرخواهاش خلاص بشه
  • بره به يه شهر/كشور ديگه
  • از كسي مراقبت كنه
  • حلقه دستش بكنه
  • تنها نباشه
  • بتونه بره مسافرت
  • يكي باشه كه بهش بگه اينكار رو بكن اين كار رو نكن
  • طلا بخرن براش
  • كسي از اون مراقبت كنه
  • مادرش رو به آرزوي عروس/داماد شدنش برسونه
  • ديگه لازم نباشه كار كنه
  • دوستاي همسرش دوستاي خودش بشن
  • تا خواسته/وصيت كسي رو انجام داده باشه
  • صميمي ترين دوستش همسرش باشه
  • چون همه ازدواج مي كنن
هر كدوم اينها مي تونه يه دليل محترم و يا نامحترم باشه براي ازدواج كردن باشن يا نباشن به نظر من كلاً به شرايط بستگي داره هيچكس رو نمي شه براي داشتن هر كدوم از اين دلايل محكوم كرد اما
زندگي مسيريست كه يكبار طي مي شه ، گاهي مي شه برگشت و مسير رو اصلاح كرد و گاهي هم نمي شه اما حداقلش هزينه ايست كه مي پردازيم اونهم زمان و عمريست كه مي گذره و بي بازگشته
بعضي ها رو ديدم كه با عشق زيادي با هم ازدواج كردن ولي وقتي عشقشون تموم شد ديگه انگيزه اي براي هم بودن نداشت و جدا شدن، انگار عمر مفيد هر عشقي هم چهار سالِ
بعضي ها براي پول ، موقعيت ، تحصيلات ، تنها نبودن و هر كدوم از چيزاي كه گفتم ازدواج كردن اما كاملاً واضح كه تظاهر به خوشبختي مي كنن و ظاهرش هم از اون پيدا كه تا يه موقعيت پيش مياد كه تنها باشن مثلا همسرشون بره مسافرت استقبال مي كنن و كلي خوشحال مي شن ؟؟؟
بايد حواس جمع بود و سبك سنگين كرد حالا دلايل و شرايط هر چي مي خوان باشن، آدم مسئول راه رفته خودشه!

جمعه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۸

بزرگ ترين سرمايه بشر، مشکلات اوست

بزرگ ترين سرمايه بشر، مشکلات اوست.
اين جمله رو تو ايميلي كه يكي از دوستان فرستاده بود خوندم خيلي خوشم اومد. تا حدودي درسته اما ...
احتمالا در ذهن هر خواننده اي اول اين جمله يه جبهه گيري ايجاد مي كنه اين دقيقا قانون نسبيت تو دنياست.
در جواب هر سوالي مي شه گفت " بستگي داره"
دقيقا!
بستگي به نوع مشكل، ظرفيت فرد، سطح مشكل در مقابل فرد، راه هاي حل و كمكي كه فرد دريافت مي تونه بكنه يا بگيره باعث مي شه كه مشكل باعث تعالي يا سقوط فرد بشه.

جمعه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۸

ماشين جلويي

تا حالا دقت كردين كه تو مسير حالا خيابون يا اتوبان شما نمي تونين تندتر از ماشين جلويي حركت كنيد؟
هر چقدر هم كه ماشين جلويي كند بره باز شما نمي تونين تند تر از اون برين مگه به شما راه بده كه ازش سبقت بگيرين.
خيلي از چيزا تو زندگي عين ماشين جلويين، مهم نيست كه شما چه ظرفيتي دارين، فرمون هيدروليك، ترمز اِي بي اِس، بدنه سبك، اِيربگ، دست فرمون عالي، شيشه تميز، قدرت بينايي خوب، لاستيكهاي نو و خوب،اعصاب راحت، جلوبندي عالي، چرخهاي بالانس، صندلي خوب و راحت،تمركز، كابين راحت با تهويه مطبوع، موتور شسته شده و تميز(كه صداش عاليه)، رنگ متاليك بدنه خلاصش يه بي اِم دبليو 2009 هم كه باشي اما تو مسير يه بانده زندگي وقتي ماشين جلويي با يه سرعتي ميره تو ازش نمي توني جلو بزني مي خواد اون يه ژيان باشه يا يه ماشين حسابي ديگه فرقي نمي كنه مهم اينه كه تو ازش جلو نمي توني بزني!
خيلي چيزا عين اون ژيانه كه گفتم عمل مي كنن، مثل .... خودتون جاهاي خالي رو پر كنين
تنها مي توني ماشين خودت رو بهتر كني، يعني خودت رو اما تا وقتي كه ژيان روبروته تا ابد هر چي مي خواي باش تو ازش جلو نخواهي زد. يعني از مشكلات خلاص نخواهي شد و گير افتادي حسابي!

دوشنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۸۸

یکشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۸

حلال مشكلات - البته نه به تنهايي بلكه همراه با درايت


يک پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديکي يک دبيرستان خريد. يکي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش مي رفت تا اين که مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي کلاسها سه تا پسربچه در خيابان راه افتادند و در حالي که بلند بلند با هم حرف مي زدند، هر چيزي که در خيابان افتاده بود را شوت مي کردند و سروصداى عجيبي راه انداختند. اين کار هر روز تکرار مي شد و آسايش پيرمرد کاملاً مختل شده بود. اين بود که تصميم گرفت کاري بکند.
روز بعد که مدرسه تعطيل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خيلي بامزه هستيد و من از اين که مي بينم شما اينقدر نشاط جواني داريد خيلي خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همين کار را مي کردم. حالا مي خواهم لطفي در حق من بکنيد. من روزي 1000 تومن به هر کدام از شما مي دهم که بيائيد اينجا و همين کارها را بکنيد.»
بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پيرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببينيد بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگي من اشتباه شده و من نمي تونم روزي 100 تومن بيشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالي نداره؟
بچه ها گفتند: «100 تومن؟ اگه فکر مي کني ما به خاطر روزي فقط 100 تومن حاضريم اينهمه بطري نوشابه و چيزهاي ديگه رو شوت کنيم، کورخوندي. ما نيستيم.» و از آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگي ادامه داد

سه‌شنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۸

گرما

از پنجره كه نگاه مي كنم رو سقف خونه كناري كه دقيقاً موازي افق ديد من مي شه مي تونم سرابي كه ايجاد مي شه رو ببينم و از طرفي اينكه ديگه كولر گازي تو اتاق هم نمي تونه اتاق رو سرد كنه بهم ياداوري ميكنه كه هوا خيلي گرمه و خورشيد با تمام توانش داره مي تابه!
اما گرما يه جور انرژيه! اگه قرار بود اينقدر گرما ايجاد كنيم كلي بايد انرژي مصرف مي كرديم! اما خورشيد رايگان داره مي تابه خيلي راحت مي شه اين مزاحمت خورشيدي رو به يه منبع رحمت و نعمت تبديل كرد. با استفاده از انرژي خورشيدي براي توليد برق يا گرم كردن آب به راحتي! نه صدايي داره نه آلودگيي و نه خطري! آفتابيست كه اگه ازش استفاده هم نشه به تابيدن ادامه مي ده.
نمي دونم مي گن تمدن بشري، آيا ما هوشمنديم ؟ اينكه پول كولر گازي مي ديم هواي يه ور تو اتاق رو سرد كنه اونم نه كاملا + پول برق ولي اونجا خورشيد مفتي مي تابه كه تازه مقصر گرما (گرمايي كه ازش استفاده كرده بوديم) اينقدر باعث زحمت نبود داره حروم مي شه! اين در هر حال شبيه هوشمندي نيست.

یکشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۸

نگرانی ذهنی


امروز دوستی به من گفت که بلاگم جالب بوده به نظرش و اینکه علاقمندیهام جالبن و عجیب اینکه اونها به هم مرتبطند یه جورایی!
واقعتش اینه که من خیلی وقته که وقتی یه نگاه کلی به بلاگم می ندازم می بینمی که تقریباً موضوعات خیلی پراکنده و متنوع هستند (اسم بلاگ رو هم اتفاقی انتخاب نکردم موضوعاتش گوناگون هستن) اما یه چیزی باید اونها رو بهم ارتباط بده, اما من خودم این موضوع رو هنوز کشف نکردم نمی دونم چیه .
یه جورایی نگران می شم که چیزی که این موضوعات رو بهم مرتبط می کنه یک چیزِ و اونم منم (یعنی ذهنم) و با توجه به پراکندگی موضوعات این سوال ترسناک تو ذهنم ایجاد می شه که تو ذهن من چه خبره ؟ یعنی اینقدر قر و قاطیه! نمی دونم!
در هر حال نگرانم , چرا ذهن من اینقدر به مسائل پراکنده می پردازه, چرا هدفمند و جهت دار نیست ؟ این خوبه یا بد؟ جواب این سوالات رو هنوز نمی تونم بدم و این برام نگران کنندست.

شنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۸

دل


دل بستن آموختم تو را
دل کندن آموختی مرا

تا حالا نشده بود شعري اينطور وصف حال من باشه ، آره همينطوره براي همه دفعات

يه آه براي همه خاطرات

ديگه سعي مي كنم عاقل باشم
دنبال پول،موقعيت، كار خوب و موقعيت خانوادگي

سن و قيافه و طرز فكر مهم نيست اصلاً

یکشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۸

عشق و ازدواج

شاگردی از استادش پرسید عشق چیست؟

استاد گفت به گندم زار برو و پرخوشه ترین گندم را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار یادت باشد که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی. شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی بازگشت. استاد پرسید چه آورده ای؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ . هرچه جلو تر می رفتم خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم.

استاد گفت عشق یعنی همین.

شاگرد پرسید پس ازدواج چیست؟

استاد به شاگرد گفت به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور ولی به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب بازگردی. شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با یک درخت برگشت. استاد پرسید که شاگرد را چه شد؟ و او در جواب گفت که به جنگل رفتم و اولین درخت بزرگی را که دیدم، انتخاب کردم، ترسیدم که اگر باز هم جلو تر بروم دست خالی برگردم.

استاد گفت: ازدواج هم یعنی همین.

فكر كنم درست مي گن اين شاگرد و استاد؟؟؟

پنجشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۸

کوزه شکسته

یک پیرزن چینی دو کوزه بزرگ داشت که انها را آویزان بر دو انتهای یک تیرک چوبی بر دوش خود حمل می کرد. یکی از کوزه ها شکسته بود . در صورتیکه دیگری سالم بود و همیشه آب داخل آن کامل به مقصد می رسید. در طی مسیر طولانی خانه تا چشمه نیمی از آب کوزه شکسته بر زمین می ریخت. به مدت دو سال هر روز این اتفاق تکرار می شد و زن همیشه یک کوزه و نیم آب به خانه می برد. در تمام این مدت , کوزه سالم خیلی بر سالم بودنش می بالید. ولی کوزه شکسته از مشکلی که داشت بسیار شرمگین و پریشان بود که فقط می توانست نیمی از وظیفه اش را به انجام برساند.

پس از دو سال سرانجام کوزه شکسته به ستوه آمد و از طریق چشمه با پیرزن سخن گفت " من از خودم شرمنده ام, چون آب از پهلوهای من بر زمین می ریزد و مسیر تو را خیس می کند" پیرزن با لبخندی گفت: هیچ توجه کرده ای که گلهای زیبای کنار جاده در سمت تو روئیده اند و نه در سمت دیگر؟ من متوجه شکستگی تو بودم و به همین دلیل, مقداری تخم گل را در یک طرف جاده کاشتم و هر روز هنگام بازگشت تو آنها را آبیاری می کنی. طی این دو سال من این گلها را می چیدم و با آنها میز غذا را تزئین می کردم " اگر تو اینگونه نبودی , ایم زیبایی ها طراوت بخش خانه نبود" هر یک از ما شکستگی خاط خود را داریم. ولی همین خصوصیات است که زندگی ما را در کنار هم لذت بخش و دلپذیر می کند. باید در هر کسی خوبیهایش را جستجو کنی و بیاموزی
تقدیم به همه دوستان همچون "کوزه شکسته" ام
بوئیدن گلهای کنار جاده را فراموش نکنید

عزت نفس


گوته می گوید: اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند اگر سالم نیستی مهم نیست، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند اگر زیبا نیستی ، برخورد درستی هم با زشتی وجود دارد اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند اگر تحصیلات نداری ، با کمی سواد هم می شود زندگی کرد اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی از انسانهاست اما اگر عزت نفس نداری برو بمیر که هیچ نداری

2 Ideas and 2 Apples


If you have an apple and I have an apple and we exchange apples then you and I will still each have one apple. But if you have an idea and I have an idea and we exchange these ideas, then each of us will have two ideas.

George Bernard Shaw

سخنان بزرگان



مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
نلسون ماندلا
************************
هولناک ترین دیوارها آنهایی هستند که در ذهن و فکر ما بوجود می آیند
جواهر لعل نهرو
************************
خنده بهترین اسلحه برای جنگ با زندگی است
آناتول فرانس
************************
کسی که دارای عزمی راسخ است جهان را مطابق میل خود می سازد
گوته
************************
از هر چیز منفی یک چیز مثبت خلق کنید
لوییز ال هی
************************
با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو
نلسون ماندلا
************************
از شکست نهراسید زیرا هیچ گاه به اندازه زمانی که به خاطر هدفی عالی شکست خورده اید به پیروزی نزدیک نبوده اید
هنری وارد پیچر
************************
مردی که اخلاق نیکو دارد هرگز تنها نمی ماند زیرا همیشه دوستانی برای خود پیدا می کند
کنفسیوس
************************
به جای کلمه مشکل از کلمه فرصت استفاده کنید
جکسون براون
************************
ما برای زیستن افسانه شخصی داریم
پائولو کولیو
************************
جز بیکران درون انسان نه جایی برای رفتن هست نه چیزی برای جستن
ناشناس
************************
همیشه راجع به خود و وضعیت خود مثبت فکر کنید
اندرو متئوس